یه ترنس و کوفی تبارها...

پرسه زدن (فاطمه) در عشقی صادق!...

سلام عشقولیاااا!

چطورین بچه ها؟

دلم راتون یه ذره شده به خدا...

فقط خواستم بگم دوستتون دارم...

به زودی میام پیشتون!

فعلا...

[ یکشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 11:11 ] [ "فاطمه بانو" ] [ ]

آنچه بر من گذشت...(2)

سلام نعمت های مهربون خدا

خوبین؟حالتون چطوره؟وای که دلم برای دیدن تک تکتون لک زده...

الهی من به فدای همه ی شما ترنس های نازنین، همه ی شما هم قبیله ای های خوشجلم...

قرار بود تو تاپیک جدید در مورد خانواده بگم که که از اولین بار چطوری گفتم بهشون و چه ها شد، سعی می کنم افراط و تفریط نشه که فقط گریه تون بگیره...


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:59 ] [ "فاطمه بانو" ] [ ]

آنچه بر من گذشت...(1)

سلام نعمت های مهربون

حالتون چطوره مخاطبای خونه ی من؟

الهی به فدای تک تکتون...

خیلی دلم براتون تنگیده بود، خیلی تا...

این بار می خوام خودمونی بحرفمو باهاتون اون چیزایی که برام اتفاق افتاده رو در میون بذالم...

اما قبلشاز تک تک دوستایی که به طرق مختلفی احوالمو پیگیری میکردن، یه دنیا ممنونم...

نازنینای من، بذارید از اول بهتون بگم که چه ها شد:

من کارای رسیدن به هویتمو از قبل از عید نوروز سال 92(یعنی تقریبا دی-بهمن ماه 91 اینا بود که) شروع کردم...

اون موقع ها تو شهر خودمون می رفتم برای پیگیری، ولی خب متأسفانه من برای روانپزشکا و روانشناسای شهرمون یه جور موش آزمایشگاهی بودم که فقط برای بیشتر آشنا شدن با مقوله ی ترنسکشوالیسم منو سوال پیچ می کردن!حتی برام کمیسیونی هم بین این پزشکان برگزار کردن و نزدیک به 15-16 نفر از این افراد به اصطلاح روانپزشک و روانشناس و دانشجوهای این دو رشته حضور داشتن و من هم مثل یه برده با سوالات پیچ در پیچ و در واقع تکراری این دوستان محترم مواجه میشدم!

اما بعد از چند روزی که گذشت، بهم گفتن که تو شهر ما نمی تونن مجوز بدن و بهتره بیخیال بشم و یا از تهران اقدام کنم!

گذشت و گذشت و گذشت تا اینکه...


ادامه مطلب
[ جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 10:24 ] [ "فاطمه بانو" ] [ ]

و من حلالت نخواهم کرد، هرگز...

آمدم...

و این بار نیز با قلبی آکنده از "درد" آمدم...

قلبی که مالامال زخم است و رنج، آه است و بغض، سوز است و گداز، بهت است و سکوت...

این قلب پرجراحت خویش را در عصر آدینه ای دگر با روحی سرکش تر از قبل و به دور از هرگونه لبخند برای کسانی به ارمغان آورده ام که شاید برایشان سر سوزنی ارزشی داشته باشم! لیک در گفته خویش شکی راه نیست که آن کسانی که ذکر شد، اوهامی بیش نیست و حقیرِ سراپا تقصیر لاجرم یکّه و تنها باز به نثار مرواریدهای روی گونه هایم بر زمین تهی ز وفا خواهم پرداخت...

آسمان نیز خفه ام می کند در این شوریده بازار زمین...

دلم تنها یک چیز می خواهد و آن نیز آسمان است و بس...

درد دارد سخن گفتن از درد، حال آن که این دردها شنوایی ندارند...

نمی دانم حکمت ربّ چیست که باید در این اتاق محقّر خویش شباهنگام تا به سحر چشمان موّاجم را به سوی درب آسمان پیوند زنم تا شاید فرجی باشد و این عبد غریب نیز رهسپار دیار باقی شوم...

دلم اندازه ی همان آسمان داغ است و غرش آتش افزونش همه ی زمین را به رسوایی خواهد کشید...

درد دارم، درد...

و تو چه دانی دردم چیست...

بانگ هل من ناصر ینصرنی را سر می دهم در این خلوتگه خاموش، کیست ره یافته بر این رازکده؟...

قلب چرکینم گذر نتواند کرد از کوفی مسلکی که تیشه بر احساسم زد و هیچش به عذر نبود...

کاش تنهاییِ معصومم تا آنجایی پیش نمی رفت که به هر بی سروپایی بگویم: "عشق"...



فاطمه بانو نوشت:

دوستان عزیز و نعمت های قبیله ی مظلوم ترین خلایق، سلام و رحمت از سوی پروردگار رحیم از برای تک تک شما ازجمله خوبان...

سخن کوتاه نمایم و زحمت کم و آن این که شما را به حق ذات مقدس "الله" سوگند دعای گلاب و نور کنید این عبد عاصی را...

دلتنگ رفتنم...

آه می کشم از اعماق قلب داغدارم از برای کسی که قلبم را داغدار کردو رفت...

دلتان نور و حالتان بهشت...

هو مراقبتان...

[ جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 19:32 ] [ "فاطمه بانو" ] [ ]

اینجا کوفه است...

پدر...

و چه واژه ی پر ابهتیست در این نام که تمامتش در یکه تاز اسلام ناب محمدی نهفته است...

سخن از سر گیرم...

پدر...

که تمامیت خستگی ها در چهره ی معصوم و مهمتر از آن مظلومش نهفته است، آرام آرام به سمت مسجد گام برمیدارد...

آب می ایستد...

آسمان می غرد...

ابر تار می گردد...

ماه خسوف می کند...

نفس بند می آید...

توان عجز نشان می دهد...

زندگی نمی چرخد...

بشر مات می نگرد...

زبان قاصر می ماند...

حتم دارم که قیامت در حال شکلگیریست...

و از پس این محشر

علی(علیه السلام) وارد مسجد می شود...

به سمت محراب ابد رهسپار می گردد...

گل خشک می شود و خارش زمین را نشانه رفته و عزم کوفه می کند...

و آرام می گیرد آنجایی که نباید...

پس می شکافد فرق دلیل تداوم هستی را...

و ما کنون سالیان مدیدیست که در فراق پدر یتیمی را تجربه می کنیم...


فاطمه بانو نوشت:

ایام یتیمیمان و شهادت شمع شب های دژم ماه غریبستان تسلیت...

منت دارتانم اگر در این شب های آسمانی، آسمان را از برای حقیر ز رب طلب کنید...

دعایم کنید که این روزها به شدت نیازمندم...

ز غم کسی هلاکم که ز من خبر ندارد...

ایمان دارم به معجزه الهی...

یا الله...

[ یکشنبه ششم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 17:20 ] [ "فاطمه بانو" ] [ ]

در واپسین دل طوفانی من...

نمی دانم چگونه بر زبان قاصر خویش جاری کنم و شروع به نگارش قصه ای را کنم که نمی دانم چگونه آغاز شد...

در واپسین روزهای گرم تابستان، در ماه مبارک خدا و در روزهایی که انبوه تنهایی به سمتم حمله ور گشته است، دلم درگیر است و من در اندر احوالات دل طوفانی خویش...

به راستی چرا دلم افسار گریخته گشته است؟

چرا با عقلم قهر می کند هر دم؟

چرا زبان آدمی را نمی فهمد؟

دلم تنها یک زبان را میداند و آن هم زبان عشق است و بس...زبان عشقی که به صدای آونگ ناقوس و طبل رانش گوش فرا داده و در انتظار یک آغوش گرم در این سردبازارِ سیاهِ آغوش هاست...

دل من غصه را می فهمد، کینه را هم؛ شوق را می فهمد، بخشش را هم...

دل من درطلب یک "مرد" است...نه نه! اشتباه نکنید، دلم نه در پی نر که بلکه نشان و در پی سودای یک "مرد" صفت است...

دلم آغوش می خواهد، آغوشی که هیچ گاه تنهایم نگذارد، آغوشی که از روی عشق مطلق باشد و نه از روی هوس و امیال شیطانی...

دلم او را می خواهد...

دلم آغوشش را می خواهد که در گوشم زمزمه کند که فاطمه، بانوی رنج دیده ی سرزمین کوفی تباران، هیچ گاه تنهایم نگذار و همین جمله پیشتر مرا آرام و تسکین کند...

دلم او را می خواهد...

دلم تنمای حضورش را دارد...

تمنای حضور کسی را که عقل از سرم رانده و در همین حوالی نفس هایش در هوای نفس هایم پیچ و تاب می خورد...

دل من عاطفه را می فهمد...

دل من عشق را می داند...

و تو چه دانی که این دلِ محقر چه ها را در خویش جای می دهد؟...


فاطمه بانو نوشت:

این روزهای من:

[ جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ] [ 11:28 ] [ "فاطمه بانو" ] [ ]

مراحل تشکیل هویت یک ترنسکشوال...

مراحل تشکیل هویت یک ترنسکشوال
 1-مرحله اضطراب دائمی 
بعضی از مشخصه های آن
- عدم تمرکز بر هویت جنسی و نارضایتی از جنسیت
بعضی از عکس العملها
-برتری و تمایل نسبت به فعالیتهای جنس مخالف و مصاحبت با آنها

 

2-مرحله سردرگمی در نشانه های اصلی هویت فردی و جنسی

بعضی از مشخصه های آن

-تردید های ابتدایی درباره مناسب بودن و داشتن نشانه های اصلی هویت جنسی 
بعضی از عکس العملها
حالت انفعالی در هویت جنسی و راحتی در برقراری روابط جنسی

 

3-مرحله مقایسه خود با دیگران دررابطه با هویت فردی و جنسی

بعضی از نشانه های آن

-جستجو و سنجیدن دائمی هویت جنسی خود
بعضی از عکس العملها
-تجربه تغییر و عدم ثبات هویت

 

4-  مرحله کشف ترنسکشوالیسم و ترنسجندریسم

بعضی از نشانه های آن

- فرد یاد میگیرد که ترنسکشوالیسم وجود دارد
بعضی از عکس العملها 
-برخورد تصادفی با مطالب حاوی ترنسکشوالیسم

 

5-مرحله سردرگمی در باره ترنسکشوالیسم و ترنسجندریسم که آیا من هم جز این دسته هستم یا نه

بعضی از علائم آن

- تردیدهای اولیه در رابطه با صحت ترنسکشوال بودن خود
بعضی از عکس العملها
-جستجوی بیشتر اطلاعات درباره ترنسکشوالیسم

 

6-مقایسه های هویتی درباره ترنسکشوالیسم یا ترنسجندریسم

بعضی از نشانه ها

-تست کردن و امتحان هویت ترنسکشوالی و عضویت در این گروهها
بعضی از عکس العملها
-شروع کردن به جداشدن از هویت فعلی و بروز هویت به عنوان یک ترنسکشوال

 

7-مرحله تحمل هویت ترنسکشوالی یا ترنسجندری خود

بعضی از نشانه ها

-بروز هویت خود به عنوان یک ترنسکشوال احتمالی
بعضی از عکس العملها
-افزایش جداشدن از هویت قبلی و پیوند با هویت جدید خود

 

8-مرحله تاخیر قبل از پذیرش هویت ترنسکشوالی یا ترنسجندری خود

بعضی از نشانه ها

-صبر برای تغییر شرایط و جستجو برای تاییدیه برای هویت ترنسکشوالی
بعضی از عکس العملها
-جستجو برای اطلاعات بیشتر در این باره و امتحان برقراری روابط صمیمانه

 

9-مرحله پذیرش هویت ترنسکشوالی یا ترنسجندری خود

بعضی از نشانه ها

-یک هویت ترنسکشوالی بنا شده و محکم
بعضی از عکس العملها
-گفتن به باقی افراد درباره هویت ترنسکشوالی خود

 

10-مرحله تاخیر قبل از عمل

بعضی از نشانه ها

-عمیقتر شدن هویت ترنسکشوالی و حذف هویت جنسی قبلی خود و تلاش برای اجتماعی تر کردن خود
بعضی از عکس العملها
-کسب اطلاعات درباره عمل جراحی ...جمع کردن مبلغ عمل و مدیریت سیستم حمایتی افراد

 

11-مرحله عمل جراحی

بعضی از نشانه ها

-تغییر کامل هویت جنسی و آلات جنسی
بعضی از عکس العملها
-تغییر هویت در اسناد

 

12-مرحله قبول هویت در حین عمل جراحی

بعضی از نشانه ها

محکم شدن و بنا شدن هویت فرد در حین عمل
بعضی از عکس العملها
-زندگی موفق در حین و بعد از عمل جراحی

 

13-مرحله انسجام روحی و جسمی

بعضی از نشانه ها

-ترنس سکشوال بودن به صورت مخفی هست
بعضی از عکس العملها 
-مدیریت هویت و تلاش برای بهبود هویت جدید

 

14-مرحله غرور و مباهات نسبت به هویت

بعضی از نشانه ها

-به طور شفاف و آزادانه در هویت جدید ابراز وجود میکنند
بعضی از عکس العملها
-دفاع از ترنس سکشوالیتی و ترنس ها



ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ ] [ 20:57 ] [ "فاطمه بانو" ] [ ]

هویت جنسی مشكلی كه باید جدی گرفته شود...

هویت جنسی، مشکلی که باید جدی گرفته شود... 

براساس آمار سازمان بهزیستی كشور روزانه سه بیمار دارای اختلال هویت جنسی به سازمان بهزیستی برای درمان و تغییر جنسیت مراجعه می كنند واین در حالی است كه دركشور هیچ نهاد خاصی به صورت جدی متولی ساماندهی و درمان این افراد نیست.

 

براساس آمار سازمان بهزیستی كشور روزانه سه بیمار دارای اختلال هویت جنسی به سازمان بهزیستی برای درمان و تغییر جنسیت مراجعه می كنند واین در حالی است كه دركشور هیچ نهاد خاصی به صورت جدی متولی ساماندهی و درمان این افراد نیست.


ادامه مطلب
[ شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 11:56 ] [ "فاطمه بانو" ] [ ]

m2f های مانکن که تغییر جنسیت داده اند...

 زنان سرشناس مانکن که تغییر جنسیت داده اند...

خیلی از مردم متوجه مدل های ترنسکشوال (مرد ها و زن هایی که میخواهند تغییر جنسیت دهند و بنابراین تحت معالجۀ پزشکی قرار دارند) در مجلات، مسیرهای عبور و مرور و سایر جاها نیستند. این مدل های زرق و برق دار که شبیه زن هستند و مانند زن به نظر میرسند در حقیقت مرد و با اندام های تناسلی مردانه متولد شده اند.
دوستای عسیسم، نعمت های m2f اصلاً نگران زیبایی نباشید...

ادامه مطلب
[ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 7:22 ] [ "فاطمه بانو" ] [ ]

روح و جسم متناقض...

     می خواهند زندگی کنند، آنگونه که دوست دارند، می خواهند قفس جسم را بشکنند و در آبی آسمان پرواز کنند، می خواهند از پیله رها شوند و زندگی کردن را با شیرینی ها و تلخی هایش بچشند. ظهر یکی از روزهای گرم تابستان با سه تا از بچه های TS درباره «زندگی کردن» حرف می زنیم. علی دو سالی می شود که از دختر بودن فاصله گرفته است و اکنون یک پسر کامل است. سوگند، پسری بوده است که پس از عمل جراحی به یک دختر تمام عیار تبدیل شده است و افسانه، پسری که هنوز در میانه است و در رویای یک روز بزرگ در زندگی اش. 
علی ۲۶ سال دارد و دانشجوی رشته پزشکی است...


[تصویر:  malol35.jpg]


ادامه مطلب
[ چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 20:43 ] [ "فاطمه بانو" ] [ ]